همیشه سعی کرده‌ام آرامشم را در زندگی حفظ کنم. اما برخی اوقات حرف‌هایی آدم را به هم می‌ریزد. به جمله همیشگی خودم برمی‌گردم همیشه شروع یک دوستی، رابطه، موقعیت شغلی و انتخاب با ما است اما پایانش با ما نیست. پایانش حرف‌هایی است که تا ابد از تو می‌گویند و تا ابد تو خواهی شنید و بهاهایی است که به خاطر آن انتخاب باید بپردازی. اما گزینه انتخاب بعدی هم داری که می‌خواهی آن حرف‌ها متعلق به پشت سر تو باشد یا آن‌ها را بیاوری جلوی چشمانت و ذره ذره آن‌ها را دائم مرور کنی.

در این زمان‌ها اوضاع وقتی بدتر می‌شود که این حس را داری که برای مجموعه‌ای زحمت کشیده‌ای و کارهای شایسته‌ای برای آن مجموعه انجام داده‌ای اما به جای قدردانی و چند حرف دوستانه و محبت‌آمیز در پایان خط حرف‌هایی را می‌شنوی که سوهان روحت می‌شود و این حرف‌ها را هم در آینده خواهی شنید.

یکی از دوستانم یک شب خیلی ناراحت بود و خواست درد و دلی بکند و از دوست مشترکمان حرف بزند. از این می‌گفت که وقتی فردی از مشکلات شخصی و خانوادگیش برای تو حرف می‌زند و تو به او کمک می‌کنی، وقتی چند شب برای دوری از احساسات بد به تو پناه می‌آورد و تو به او جا می‌دهی و تر و خشکش می‌کنی خیلی بی‌چشم و رو است که الان به شکلی رفتار می‌کند که انگار ما غریبه‌ایم و همه چیز را فراموش کرده است.

در پایان هم گفت من نمی‌دانم چگونه با این بچه بودنش کار می‌کند و رفتارش با همکارانش چگونه است ولی من فهمیده‌ام که علاوه بر بچه بودنش بسیار بیشعور هم است.

مثل همیشه سکوت کرده بودم تا بشنوم. بشنوم و بشنوم تا حرف‌هایش تمام شود

وقتی که افراد به شرکت‌های تکنولوژی محور موفق امروزی مانند گوگل، اپل یا فیسبوک می‌اندیشند اولین تصویر از این شرکتها محصولات فوق‌العاده‌ای است که ساخته‌اند. وقتی فردی فکر می‌کند که چه چیزی باعث موفقیت این شرکت‌ها شده است اولین پاسخ‌ها معمولاً مهندسین در کلاس جهانی، چشم‌انداز فوق‌العاده و پیاده‌سازی شگفت‌انگیز محصول است.

در یک مسیر و شاید هم به درستی تمرکز ما فورا به سمت تکنولوژی کشیده می‌شود و افرادی که در شرکتها تصمیم گیری می‌کنند. از این گذشته، آنها اولین و مهمترین شرکتهای فناوری هستند که در زمینه های مهم نظیر هوش مصنوعی، نوآوری‌های قابل توجهی انجام داده‌اند و می‌دهند.

در حالی که اغراق در مورد ارزش مهندسان، بنیانگذاران و مدیرعاملان تقریبا ممکن است. اما این افراد در حال حاضر پیشران و مرکز اکثر شرکت‌هایی هستند که در حوزه تکنولوژی با آنها روبرو هستیم. بیشتر کارکنان این شرکتها ارزش خود را می‌فهمند و از نظر ذهنی و مالی به اندازه کافی دقت می‌کنند تا مطمئن شوند که مورد مراقبت و پرورش با ارزش ترین مدیران و مهندسان شرکت هستند.

این مقاله به سه حوزه‌ای که علوم انسانی و علوم اجتماعی در این شرکتها نقش اساسی دارد، می‌پردازد. این حوزه‌ها مواردی هستند که حتی در شرکت‌های معروف محصول محور که ما آنها را می شناسیم، نقش اساسی دارند.

ورزشکاران، گلادیاتورهای امروزی هستند. حتی زمانی که هیچ تماشاگری وجود ندارد آنها با پشتکار کار می‌کنند و الهام‌بخش همه هستند تا رویاهای خود را تحقق بخشند و به دنبال بزرگی کردن و سرافرازی هستند. با این وجود، ورزشکاران همیشه پیروز نیستند؛ ورزشکاران واقعا بزرگ ویژگی‌هایی دارند که آن‌ها را از رقابت جدا می‌کند و به آن‌ها اجازه می‌دهد تا فراتر از همه انتظارات موفق باشند.

محیط کسب‌وکار شبیه به ورزش است. به هر حال ورزش می‌تواند یک کسب‌وکار بزرگ باشد. بنابراین صاحبان کسب‌وکار چگونه می‌توانند از ورزشکاران موفق یاد بگیرند؟ چه ویژگی‌هایی می‌تواند به صاحبان کسب‌وکار در دستیابی به موفقیت در یک بازار بسیار رقابتی کمک کند؟ در این مقاله به دنبال خلاصه کردن پنج ویژگی برتر از ورزشکاران بسیار موفق هستیم که می‌تواند توسط صاحبان کسب‌وکاری که می‌خواهند سرافراز باشند، دنبال شود.

انگیزه قوی برای موفقیت

کتاب خواندن مثل شمشیر دو لبه است. همان قدر که خوب است می‌تواند انسان را از هر چه کتاب است زده کند و  اعتمادتان به هر چه کتاب است را می‌تواند خدشه‌دار کند. هر کس باید یک روز بنشیند محاسبه کند که چقدر کتاب خوانده است که ارزشی برایش نداشته است. در واقع هزینه‌ای کرده‌ایم که برایمان فایده نداشته است. شاید شما هم مثل خیلی از انسانها بگویید نه به هر حال خواندن هر کتابی یکسری مزایا دارد. نمی‌دانم ولی برای من در زندگی هیچ چیز نمی‌تواند ارزش وقت و زمانی که برایم از دست رفته است را داشته باشد و البته برایم دستاورد خوبی هم نداشته است.

در حال حاضر میلیون‌ها کتاب در جهان وجود دارد که قاعدتا ما در زمان محدود زندگی خود قادر به خواندن آنها نیستیم پس بهتر است برای خواندن کتاب و انتخاب کتاب هم خوب زمان بگذاریم، فکر کنیم و مطالعه و کتابخوانی خود را هدفمند کنیم.

بخاطر ارزشی که  زمانمان دارد باید بدانیم برای چه کتاب‌هایی باید هزینه کنیم و زمانمان را برای چه کتاب‌هایی بگذاریم. اولین نکته‌ای که قبل از این سوال می‌خواهم بیان کنم این است

کسی که عمل کرده است می‌فهمد که عمل کردن چقدر سخت است. این جمله‌ای است که معمولا کسانی که در عمر خود یک عمل تا حدودی سنگین انجام داده‌اند برای بیان مشکلات و درد عمل خود بیان می‌کنند. من هم بعد از عمل خود این جمله را بیشتر می‌توانم درک کنم.

روزهایی که نه می‌توانی بنویسی نه می‌توانی بخوانی نه می‌توانی درست فکر کنی و نه می‌توانی کارهایت را انجام دهی. شرایط وقتی بدتر می‌شود که کارفرمایت هیچکدام از اینها را درک نمی‌کند و او کارش را می‌خواهد. به هر حال این کل داستان است که باید یک ماه به آب و آتش بزنی تا بتوانی به شرایط زندگی عادی برگردی. روزهای عادی که شاید هیچوقت فکر نمی‌کردی رسیدن به آن برایت چیزی شبیه آرزو باشد.

شبها نمی‌توانی بخوابی، روحیه خوبی نداری، کارهای ساده را نمی‌توانی انجام دهی. همه اینها وجود دارند و شرایط تو را بدتر می‌کنند اما باید به چشم شرایط گذرا به آن نگاه کرد و ادامه داد.

روزهایی که خانواده در کنار توست و سعی می‌کنند به هر شکلی که شده به تو برای برگشت به زندگی کمک کنند. در تمام لحظات، آنها سعی می‌کنند تنهایت نگذارند در شب بیداری‌ها، در دردهای گاه و بیگاه و ... راستش گاهی اوقات زندگی کردن چقدر سخت می‌شود. گاهی چقدر لحظات حوصله سر بر می‌شود.

دوستی همیشه می‌گفت در مشکلات و سختیها باید به دنبال میوه مشکلات بود.

چند مدت پیش با دوستی صحبت می‌کردم. موضوع از این قرار بود که اگر فرد آکادمیکی از خارج از کشور به ایران بیاید و ما شیوه تحصیل دانشجویان دکتری را برایش تعریف کنیم چه فکری راجع به ما خواهد کرد. به او بگوییم سه ترم ما دانشجویان را با درسهایی که معمولا در ارشد داشته‌اند سرگرم می‌کنیم و در پایان هر ترم هم امتحان حفظ کردن مطالب از آنها می‌گیریم و در ترم 4 دوباره تحت عنوان امتحانی به نام جامع بار دیگر آن دروس را امتحان می‌گیریم. بعید می‌دانم آن فرد دیگر میلی برای شنیدن ادامه داستان تحصیل دانشجویان داشته باشد.

نکته زجرآور قصه این است همه اساتید و مسئولین هم می‌دانند امتحان جامع به شکل موجود مثل یک غلط مصطلح در سیستم آموزشی چشمک می‌زند ولی اتفاقی برای آن نمی‌افتد. امتحان جامع که سهل است راستش من یکی دیگر گوشم جا ندارد که سر کلاسی بروم و آن استاد راجع به سیستم آموزشی غلط کشور صحبت کند. خب عزیزان این موضوع را معلم اول دبستان هم به ما می‌گفت فکر نمی‌کنید بهتر است آستین همتی بالا بزنید و برای این پیراهن مندرس شده کاری بکنید.

امتحان جامع چیست؟

شخصیت ورزشکاران و مربیان ورزشکاران در ورزش می‌تواند از دور و با نگاهی سطحی، سلطه‌جو و قوی دیده شود، اما ویژگی‌های بسیاری وجود دارد که به ورزشکاران اجازه می‌دهد که نه تنها رهبر در زمینه ورزش باشند بلکه در تمام جنبه‌های زندگی نیز رهبر موفقی باشند.

اوگیوی و توتکو ویژگی‌هایی مانند اقتدارگرایی، سختی، تفکر مستقل، بلوغ عاطفی و واقع گرایی را به عنوان ویژگی‌های مهم برای رهبری قلمداد می‌کنند. همیشه تنش و استرس روانی و احساسی که در طی یک رقابت ورزشی به وجود می‌آید، به عنوان یکی از واضح‌ترین ویژگی‌هایی که یک رهبر در آن شرایط قرار دارد می‌توان در نظر گرفت.
رئیس‌جمهور دوایت دی. آیزنهاور اظهار داشت که رهبران در حال حاضر دارای بال هستند و منتظر فرا خوانده شدن و استفاده از آن در شرایطی هستند که رهبری نیاز به ارائه آن دارد.
او معتقد است فردی که کار خود را خوب انجام می‌دهد به طور قانع کننده‌ای اعتماد به نفس دارد نگران مشکلات و بدخواهانش نیست، هر فردی که کار خود را درست انجام می‌دهد و دارای انگیزه‌های مناسب است از نظر دیگران مؤثر است.
همان‌طور که رهبران متولد می‌شوند و نمی‌توان تشریح کرد که چرا آنها رهبران بهتری نسبت به سایرین هستند نمی‌توان توضیح داد که چرا برخی افراد ورزشکار بهتری نسبت به بقیه هستند. ورزشکار با انجام ورزش دارای اعتماد به نفس می‌شود و با حضور در فضای رقابتی اعتماد به نفس خود را ارتقا می‌دهد که این باعت می‌شود این افراد نتایج مطلوبی را در زمینه‌های دیگر زندگی هم بتوانند به دست آورند. داشتن ویژگی اعتماد به نفس به یک فرد این امکان را می‌دهد که در  وضعیت ناآرام سازمان یا فضای موجود حضور موثر داشته باشد.
تحمل استرس نیز یک ویژگی مهم در رهبری است

یکی از مفهوم‌هایی که  همیشه در زندگی بسیار به من کمک کرده است مفهوم استعاره است. استعاره نه به آن مفهومی که در ادبیات و صنایع ادبی وجود دارد. بیشتر منظور من در این نوشته را استعاره‌های مفهومی در برمی‌گیرند. استعاره به نوعی روشی در بیان یک موضوع است که به معنای به‌کاربردن یک واژه یا عبارت به‌جای عبارت دیگر است. هر زمان که سخنرانی افراد بزرگ را دیده‌ام یا نوشته‌های نویسندگان بزرگ را خوانده‌ام چیزی که بیشتر از همیشه از آنها در ذهنم باقی مانده است استعاره‌های زیبایی بوده که آنها استفاده کرده‌اند.

واژه‌ای که می‌خواهم درباره‌اش بنویسم و استعاره‌ای که همیشه در ذهنم برای آن وجود دارد را بیان کنم "استراتژی" است. واژه استراتژی از کلمه یونانی استراتگوس گرفته شده است.

در گذشته ارتش یونان باستان از گروه‌های کوچک سربازان متعلق به خاندان‌های یونانی تشکیل شده بود که توسط افرادی به نام استراتگوس فرماندهی می‌شد. پس استراتگوس به معنی فرماندهی ارتش یا لشکر بوده است. همیشه با دوستم که حقوق بین الملل می‌خواند در این مورد صحبت می‌کنم که استراتژی از فیلدهای مرتبط با شما آغاز شد اما در حال حاضر دیگر پرچمدار استراتژی فیلدهای نزدیک به شما دیگر نیست.

به خاطر همین تعاریف اولیه استراتژی بیشتر جنس نظامی دارد مانند استراتژی یعنی نقشه و هدایت عملیات جنگی؛ به همین ترتیب اثر کلاسیک سان تزو به نام هنر جنگ در حدود ۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح هم به عنوان اولین کتاب و بحث در مورد استراتژی شناخته می‌شود. اما به تدریج تعریف‌های استراتژی رنگ دیگری گرفتند مانند استراتژی یعنی استفاده از منابع موجود سازمان به صورت کاراتر. نام‌های دیگری بر سر زبان افتادند از جک ولش، پورتر و میتنزبرگ تا هندرسون و رابرت گرنت.

در این نوشته من قصد ندارم تعریفی از استراتژی ارائه دهم چرا که اصولا به نظر من تعریف کلی برای استراتژی وجود ندارد. تعریفی که استراتژی برای من دارد قاعدتا تعریف مناسبی شاید برای شما نباشد چرا که جنس استراتژی به این شکل خشک نمی‌باشد. کلا درس استراتژی با دروس دیگر متفاوت است.

به نظر من "استراتژی مانند لباس است" به تن یکی می‌نشیند و به تن فردی دیگر نمی‌نشیند. یک استراتژی به یک سازمان می‌آید و جواب می‌دهد و در سازمان دیگر باعث نابودی می‌شود.

"استراتژی مانند لباس است"

ماه رمضان هم به اتمام رسید. چند باری قصد کردم که راجبش بنویسم اما نشد تا اینکه زمان از دست رفت و این ماه به پایان آمد اما به هر حال به خودم گفتم سعی خود را بکنم تا چند کلامی از این ماه بنویسم.

ماه رمضان، ماهی که برای ما ایرانیان علاوه بر مذهبی بودن آن، نوستالژی‌های خاصی را به همراه دارد. از بچگی‌هایمان گرفته که اصرار داشتیم ما را برای سحری بیدار کنند تا اینکه بتوانیم تا ظهر دوام بیاوریم و روزه کله گنجشکی بگیریم. از سحری‌هایی که به اصرار مادر باید تا لقمه آخر غذا می‌خوردیم تا حال و هوایی که دعاها و مناجات خاص آن زمان برایمان داشت.

از افطارهایی که بدو بدو می‌خواستیم کل سفره را خالی کنیم اما به زور و اجبار مادر ابتدا باید آب جوش افطار را می‌خوردیم. داغ داغ می‌خوردیم تا رخصت رسیدن به گزینه‌های دیگر روی سفره صادر شود.

دلمان برای آن بچگی‌ها تنگ شده است. از اینکه به ما هم التماس دعا می‌گفتند تا فکر کنیم داریم بزرگتر می‌شویم. از آن حال خوب روزه کله گنجشکی که بعدها هر چه کردیم آن شیرینی بار اول برایمان زنده نشد که نشد. نمی‌دانم چه شده است؛ حس‌هایمان مثل گذشته نیست، زولبیا و بامیه‌هایمان خوشمزگی سابق را ندارند. آن طاقت فرسایی با پایان شیرین داستان دیگر وجود ندارد. مثل اینکه مثل فیلم‌هایمان پایان باز وجود دارد.

سریال‌ها و فیلم‌های گذشته در ماه رمضان هم حس و حال دیگری به ما منتقل می‌کرد. انگار واقعی‌تر بودند، احساس نزدیکی بیشتری با آن داشتیم و انتظار شیرینی برای شروع شدنشان می‌کشیدیم.

اولین ماه رمضان بدون برنامه ماه عسل

رایان وستوود مدیر عامل شرکت سیمپلاس می‌باشد که فعال در فروش پلاتین است. او کارآفرینی با تجربه و همچنین نویسنده کتاب‌های پرفروش و سخنران معروف در کارآفرینی است. او در مقاله زیر به این موضوع می‌پردازد که چرا استفاده از کارکنانی که سابقه ورزشی دارند برای یک سازمان می‌تواند مفید واقع شود.

به سختی می‌توان موفقیت‌های الهام‌بخش ورزشکاران نخبه جهان را به رسمیت نشناخت. شجاعت، تمرکز، راهبری شخصی و یک چشم‌انداز مناسب از پیروزی، اساس هر داستان موفقیت است. به عنوان یک کارآفرین، باید به این نکته توجه کرد که ویژگی‌های شخصیتی یک ورزشکار المپیک که طی سال‌ها آموزش رشد می‌کند می‌تواند از مهارت‌های مورد نظر شرکت‌های پیشرو امروزی نیز باشد.

زمانی که دیدگاه شرکت شما شامل یک فرهنگ کار مثبت، سازنده، با انگیزه، حامی و پشتیبان است توجه خود را باید روی افرادی متمرکز کنید که تا حد زیادی تجربه پیمودن یک مسیر متمرکز را داشته‌اند. در اینجا پنج دلیل وجود دارد که چرا استخدام افراد با سابقه ورزشی یک حرکت پیروزی بخش برای شرکت شما می‌تواند باشد.

1- ورزشکاران دارای انضباط شخصی هستند

تصمیم یک ورزشکار برای خروج از رختخواب و یا ماندن در رختخواب برای 5 ساعت تمرین کردن یک انتخاب شخصی است. اما ورزشکاران ارتباط مستقیمی بین منظم رفت و آمد کردن در ابتدا می‌بینند و این چیزی است که آن‌ها را با انگیزه نگه می‌دارد. ورزشکاران قبلا با حفظ توازن تمرین و استراحت هماهنگ هستند. آنچه کارفرما نیاز دارد یک کارمند مولد و با انگیزه است که مفهوم مدیریت زمان در زندگیش کاربرد داشته است.

2-  مفهوم کار تیمی را تا حدی درک می‌کنند