محمدحسین قربانی

می‌نویسم از جنس مدیریت، علوم انسانی، ورزش و چیزهایی که به ذهن می‌نشیند

واهمه دارم

داشتم دفترچه خاطراتم را می‌خواندم که نگاهم به صفحه میخکوب شد. برخی دست‌خط‌ها و دلنوشته‌ها تو را گم می‌کنند و به جایی می‌برند که زمان زیادی طول می‌کشد تا خودت را پیدا کنی و خودت را جمع کنی مثل همین خط خطی‌هایی که در ادامه آمده است:

واهمه دارم...

 من از آغوش‌های بی‌عشق

از بازوانی که بی‌مقدمه باز شوند

از دوست داشتن‌هایی که محض رفع نیاز روی لب غلت بخورد و در دل بیفتد

من از چشمهای شوم، از نگاه بی‌حواس، از حضور بی‌وجود واهمه دارم

واهمه دارم...

اگر هستی، اگر در آغوشم می‌گیری، اگر نگاهم می‌کنی

بیا، بیا و فقط دوستم داشته باش

بگذار کمی عشق را لمس کنم

فقط همین...

بیا، بیا و مرا آغوش باش

و به اندازه تمام دوستت دارم‌هایی که بدهکاری به خود بچسبان

نگاهم کن و از چشم‌هایم ناگفته‌هایم را بخوان

تو نبودی و من با چشم‌هایت زندگی کردم

از لب‌هایت بوسه نوشیدم و در هوای داشتنت نفس کشیدم

دلتنگم...

بیا تا دلتنگیم را در گهواره دستانت تاب دهم

و تنهاییم را در بستر آغوشت خواب کنم

بیا و مرا آغوش باش...

پی نوشت: بخش‌هایی از این شعر منتسب به خانم سارا قبادی است. 

۳۱ تیر ۰۰ ، ۱۷:۰۳ ۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
محمدحسین قربانی

در ستایش حمیدرضا صدر

این روزها دیگر عادت کرده‌ایم به شنیدن خبرهایی که کاممان را تا جایی که می‌تواند تلخ کند. حمیدرضا صدر عزیز تا زمانی که بود و توان داشت سعی می‌کرد لحظه‌های فوتبال را برای ما چشم‌نوازتر کند، سکانس فیلم‌های سینمایی را جذاب‌تر از چیزی که اتفاق افتاده روایت کند یا گوشه‌ای به دور از هیاهوی زندگی قلم به دست بگیرد و ما را به درون صحنه‌هایی ببرد که در آن غوطه‌ور و گم شویم. از سکانس نهایی فیلم عشق و مرگ بگوید و آن را به همان شیرینی وودی آلن برایمان تعریف کند تا از ته دل بخندیم.

گفتن ندارد که حمیدرضا صدر از جمله آدم‌هایی بود که عاشقانه هوادار فوتبال و سینما بود اما هیچ وقت به خاطر عاشقی خود حاضر نبود دل کسی را بشکند. هیچ وقت ندیدیم که در مورد منچستر با نیش و کنایه حرف بزند تا تعصب و علاقه خود را به باشگاه لیورپول نشان دهد. فقط دوست داشت لذتی که از فوتبال می‌برد را با دیگران تقسیم کند.

ادامه مطلب
۲۵ تیر ۰۰ ، ۱۲:۳۵ ۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
محمدحسین قربانی

شکستنی که زیبا می‌تواند باشد

ژاپنی‌ها یک هنر باستانی از اجدادشان دارند که نامش کینتسوگی است. آنها زمانی که ظرف یا سفال یا کوزه‌ای می‌شکند این شیء را دور نمی‌اندازند بلکه با ماده‌ای از پودر طلا، نقره و پلاتین جسم شکسته را ترمیم می‌کنند تا با خطوط طلایی شیء جلوه زیباتری پیدا کند. فلسفه این کار هم این است که اگر چیزی صدمه یا آسیب می‌بیند به معنای زشت و خراب شدنش نیست بلکه صدمه و آسیب می‌تواند باعث شود زیباتر از قبل شود.

داستان زندگی ما است که هر چقدر کمبودها، شکست‌ها، ناامیدی‌ها، زخم‌ها، مشکلات و رنج‌های بیشتری تجربه کنیم با بلند شدن و ادامه دادن به انسان قدرتمندتری تبدیل می‌شویم. آدمی قدرتمند

ادامه مطلب
۱۲ تیر ۰۰ ، ۱۶:۰۲ ۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
محمدحسین قربانی

به سمت مزرعه صورتی (Pink farm)

یک جایی در این وبلاگ قبلا گفته‌ام برای فکر نکردن به نابسامانی‌های فعلی در مورد آینده زیاد می‌خوانم. جذابیتی که آینده پژوهی دارد این است که برخلاف تصور عام  فقط در مورد آینده نیست مثلا در آینده‌پژوهی انتقادی مسئله‌های فعلی بررسی می‌شود که در آینده می‌تواند تاثیرگذار باشد. مثلا بررسی می‌شود چرا منفعت طلبی در جامعه زیاد است و با خواندن تاریخ کلان، بررسی ناخودآگاه جمعی جامعه و دیدن روندهای مختلف سعی می‌شود جواب‌هایی پیدا شود. حالا بحث را زیاد منحرف نکنم. یکی از سوالاتی که ذهن من را در چند سال گذشته خیلی درگیر کرده بود این است که با ادامه توسعه روند شهرنشینی چه اتفاقی در آینده می‌افتد؛ مثلا کشاورزی و تولید محصول را در نظر بگیرید. سازمان ملل در این راستا پیش بینی کرده در سال 2050 تعداد شهرنشینان به 9/6 بیلیون نفر خواهد رسید که رقم قابل توجهی است.

چند دیدگاه مطرح است

ادامه مطلب
۲۷ خرداد ۰۰ ، ۱۷:۱۹ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمدحسین قربانی

یک روز می‌شود که یکسری چیزها کار نکند

نوجوان که بودم یک مربی داشتیم که قبل از اینکه تمرین را شروع کنیم در رختکن همیشه چند نکته‌ای برایمان داشت. یکی از حرفها این بود که بچه‌ها همیشه یادتون باشه از شما بهتر خیلی بوده و از شما بهتر هم خیلی‌ها هستند که در آینده خواهند اومد. در واقع می‌خواست به ما تلنگر بزند که دچار غرور نشویم و فکر نکنیم با چهار تا گل توی استان چیزی شده‌ایم و شور و میل به بهتر شدن خودمان را حفظ کنیم.

ادامه مطلب
۲۰ خرداد ۰۰ ، ۱۹:۴۱ ۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
محمدحسین قربانی

زمانی که انجام کارهای درست غیرممکن می‌شود

داییم چند مدت پیش کشته شد. دایی که تعداد دیدنش به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسید. همیشه فقط می‌شنیدیم که سرمایه‌دار بزرگی است و پول از پارویش بالا می‌رود یا به قول خواهرها و برادرهایش اول سرمایه‌دار استان بوده است. به قدری هم را نمی‌شناختیم که در خیابان اگر هم را می‌دیدیم محال بود هم را بشناسیم. ظاهرا در یکی از واپسین روزهای 1399 در یکی از خانه‌های لوکسش بوده که افرادی آمده‌اند و خودش و همسرش را کشته‌اند و خانه را هم به آتش کشیدند. دایی کوچکم می‌گفت اینقدر تیر بر بدنش خالی کرده بودند که معلوم بود دشمنی عمیقی در کار بوده است.

الان نمی‌خواهم راجع

ادامه مطلب
۲۷ فروردين ۰۰ ، ۱۶:۳۳ ۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
محمدحسین قربانی

روزهای آخر سالی که دارد تمام می‌شود

روزهای آخرسال می‌گذرد و فقط چند روز اندک مانده تا به طور رسمی وارد 1400 شویم. ما قرار است با یک 13 خداحافظی کنیم. سیزدهی که برای خیلی‌ها هویتشان بود. سیزدهی که قبل از همه تاریخ تولدها می‌نشست و ما آن را به دهه‌های مختلف تقسیم کرده بودیم برای اینکه بگوییم دهه ما نسل سوخته است و ما در چه مصیبت‌هایی زندگی می‌کردیم. واقعیت این است که دهه‌های جدیدی در راه هستند و قرار است کم‌کم ما هم در همین حوالی‌ها به همین راحتی مانند دهه‌های قبل فراموش شویم. دهه‌های جدید 1400 می‌آیند و به مرور ما هم قرار است در گوشه‌ای از تاریخ گم شویم. احتمالا آیندگان هم با تعجب به برخی ترس‌ها و انتظارات ما نگاه می‌کنند. متولدین 1400 در ابتدا کار سختی برای معرفی دهه خود دارند و باید بگویند ما دهه صفری هستیم و متولدین 1410 باید بگویند ما دهه دهی هستیم. خلاصه که بعید می‌دانم برای این برچسبها اتفاق خاصی بیفتد حالا هر چقدر هم بخواهد ابرازشان سخت باشد.

داشتم

ادامه مطلب
۲۵ اسفند ۹۹ ، ۱۸:۱۰ ۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
محمدحسین قربانی

تکنولوژی‌های نوین و سرنوشت بشر

شهیندخت خوارزمی را شاید بشناسید. شاید معروف‌ترین کتابی که ترجمه کرده موج سوم الوین تافلر باشد. زندگی جالبی دارد از ورودش به رشته پزشکی دانشگاه شیراز و سپس انصراف از تحصیل در پشت درب درس آناتومی. بعد هم کمی رشته‌های ریاضی، فیزیک و زبان را زخمی می‌کند و وقتی این علوم رضایتش را جلب نمی‌کند می‌رود به سمت رشته روان‌شناسی و ظاهرا اولین دانشجوی رشته روان‌شناسی دانشگاه پهلوی می‌شود. بعد هم برای ادامه تحصیل راهی خارج می‌شود و سپس برمی‌گردد. چند روز پیش داشتم در میان کارهایم متنی از ایشان را می‌خواندم که برایم جالب بود. پیش خودم گفتم بخشی از آن را در اینجا به یادگار بگذارم (البته بخشی که برای خیلی‌ها طولانی است).

هرگاه حال من و همسرم به خاطر وضعیت ایران و اوضاع نابسامان جهان خراب می‌شود، به سراغ فیلم یا مقاله‌ای می‌رویم دربارە آخرین دستاوردهای علم و تکنولوژی. فضای ذهنیمان به طرز غریبی بهتر می‌شود. آینده‌نگری مرهمی است بر این رنج جانکاه.

جامعە بشری

ادامه مطلب
۳۰ دی ۹۹ ، ۱۷:۰۷ ۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
محمدحسین قربانی

دردهایی که درمان ندارند

از نوجوانی به بعد همیشه منتظر بوده‌ام، منتظر یک روز خوب که تمام زخم‌هایم را از بین ببرد، روزی که همه دردهایم درمان پیدا کنند ولی خب نشده است و الان می‌دانم قرار نیست هم بشود. اصلا قرار نیست دردهای ما درمان پیدا کنند و در نیمه پر لیوان ما فقط التیام‌هایی برای دردهایمان پیدا می‌کنیم. در حدی که زخمها را شستشو دهیم تا اوضاع خراب‌تر نشود و از پا در نیاییم.

 مثل سرما خوردن‌های پاییزی می‌ماند که دیر یا زود یقمان را می‌گیرد و هر سال با قرص و مسکن باید خود را مجهز کنیم با اینکه می‌دانیم دوباره و دوباره قرار است بیاید و چند روزی حالمان را بد کند. اصلا یکسری دردها درمان ندارد، این جمله را کسی که باید می‌فهمد.

اصلا درد و غم و زخم‌های کاری از بین نمی‌روند.

ادامه مطلب
۲۳ دی ۹۹ ، ۲۲:۱۸ ۰ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
محمدحسین قربانی

شهر ما خانه ما نیست

وقتی مدرسه می‌رفتیم شعاری وجود داشت به نام شهر ما خانه ما که روی اکثر دیوارهای شهر وجود داشت و معلم‌ها و تلویزیون هم  مدام این جمله را به ما گوشزد می‌کردند. اما بزرگتر که شدیم این شعار هم در میان شلوغی‌های زندگی ناپدید شد. مثل بابا برقی که بیشتر خاطرات بچگی ما را شکل می‌داد اما اثری از آن باقی نمانده است. فکر کنم با گذر این سالیان سیاست‌گذاران هم متوجه شدند که راه را اشتباه رفته‌اند و منبعی که در زندگی ما انسان‌ها بیشتر مهم است آب است تا برق. به نوعی برای ما باید بابا آبی می‌ساختند.

شهر ما خانه ما اما به نظرم همچنان هم مهم است اما یک نکته کلیدی وجود دارد که شاید از آن غافل بوده‌ایم.

ادامه مطلب
۲۳ آبان ۹۹ ، ۲۰:۰۱ ۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
محمدحسین قربانی