چند روز پیش دوستی به من گفت که نمی‌تواند مثل من یک اهنگ بی‌کلام را زیاد گوش دهد. اهنگ‌های بی‌کلام حوصله‌اش را سر می‌برند و یک چیزی برایش کم دارند. در واقع یک چیزی آن وسط باید باشد تا او را نگه دارد. تمام مدت لبخند می‌زدم اما حوصله توضیح دادن را نداشتم. جملات را در ذهنم نگه داشتم و برای جاری کردنشان دلیلی پیدا نکردم اما در ذهنم بارها و بارها مرورشان کردم.

علاقه به موسیقی بی‌کلام وقتی زیاد می‌شود که دیگر به کلمات اعتمادت را از دست می‌دهی، این علاقه بیشتر می‌شود وقتی که توسط کلمات بارها و بارها  آزرده شده‌ای و فریب خورده‌ای، وقتی بیشتر می‌شود که تفاوت کلمات و رفتار آدمیان را هزاران بار دیده‌ای و هر بار از تعجب مدت‌ها سکوت را ترجیح داده‌ای.

به مرور دیگر کلمات دوای دل خسته تو  نیستند، دیگر از کلمات خسته می‌شوی و کمتر دوست داری آنها را بشنوی، کلمات دیگر نمی‌توانند تو را آرام کنند، دیگر دوست نداری فریب کلمات پرطمطراق برخی آدمیان را بخوری، روح تو نیاز به آرامش و رهایی بیشتری دارد، نیاز به چیزی که دروغی در آن نیست. می‌دانی دوست من کلمات تا یک جایی کاربرد دارند و برای ابراز خیلی چیزها عاجز هستند. من هم این روزها به کلماتی که از قلم خارج می‌شوند اعتماد بیشتری دارم تا به کلماتی که بر زبان جاری می‌شوند.

برای من شروع علاقه به آهنگ بی‌کلام با دیدن فیلم حرفه‌ای شروع شد. جایی که در سکانس پایانی انیو موریکونه (Ennio Morricone) با موسیقی کی مای (Chi Mai) تمام چیزی که در کلمات نمی‌گنجد را نشان داد. درست وقتی کلمات کم می‌آورند، این موسیقی بی‌کلام است که دستت را می‌گیرد و تا عمق احساس تو را می‌برد. آهنگ بی‌کلام زبان دل‌هایی‌ است که سکوت را بهتر از فریاد بلدند. گاهی یک آهنگ بی‌کلام، تمام حرف‌هایی را می‌زند که هزار کلمه از گفتنش عاجزند. از آرامشی که زخمی است و لبخندی که پر از درد است.

۲ ۰