در دل هیاهو و اعتراض وقتی صدای شلیکها مثل بارانی سیاه بر سرمان میریزد و هر انفجار تپشهای قلب زمین را میلرزاند تو ایستادهای؛ با دستهایی که شاید میلرزند اما هرگز تسلیم نمیشوند. شنیدن صدای اسلحه، صدای شکستن شیشهها و نالههای خاموش میتواند تو را به زانو درآورد اما تو با تمام ترسها و دردهایت هر بار بلند میشوی. نه فقط برای خودت بلکه برای همه آنهایی که دیگر توان ایستادن ندارند، برای آنهایی که دیگر صدایشان شنیده نمیشود، برای امیدی که همین حوالی گم شده است اما هنوز در هوای ابری دل زنده است.
تو در برابر تاریکی، در برابر بادهای سرد ناامیدی سرسختانه مقاومت میکنی. با قلبی که نشان میدهد حتی در دل این ویرانی میتوان آتش زندگی را حفظ کرد. دوباره برمیخیزی با گامهایی که هر بار سنگینتر از قبل شده است، اما محکمتر از قبل قدم برمیداری با نگاهی که از باران اشک زلال و شفافتر شده است و این معجزه توست که در دل رخدادها نه تنها زنده میمانی، بلکه نشانهای از قدرت، امید و انسانیت برایمان میسازی.
تویی که از دل آتش و دود، از لابهلای صدای انفجار و سکوت و آشوبهای پس از آن جان به در میبری، برای ما قصهای از مقاومت هستی، قصهای که هیچ کتابی نمیتواند تمامش را بنویسد. تو فقط یک بازمانده از نبردها نیستی، تو کسی هستی که با هر نفس، با هر ضربان قلب، با هر نگاه پر از درد دنیایی را میسازی که شاید هیچکس درک نمیکند. جنگ و مبارزه و نفرت بیرحم است اما تو مهربانی را در دلشان پیدا میکنی، دوستی را در نگاه خسته دوستدارانت و عشق را در تبسمهای کوچک آنها میبینی و به آینده لبخند میزنی.
تو هنوز هم با زخمی کهنه در دل و با روحیهای مقاوم اینجا هستی، با آرزوهایی که مثل ستارهها در شب تاریک میدرخشند و داستانی که هنوز ادامه دارد. هر لحظه زندگیت، هر قدمی که برمیداری، شکوهی است برای آنهایی که رفتند و نوری است برای راهی که پیش روی آیندگان است. پس با تمام دردها و زخمهایت ادامه بده. یادت نرود تو قهرمان بیصدای ما هستی و بدون تو این دنیا برای ما بیمعنی است.
صادقانه بگویم زندگی برای ما تبدیل به جنگی بیپایان شده است، جایی که نه با اسلحه بلکه با اشک و رنج و دلشکستنها و با نفسهایی که هر بار به سختی میکشیم به تو فکر میکنیم. از تو چه پنهان کل این زندگی و هر روز آن برای ما یک میدان نبرد است، مبارزه با ترسهایمان، با شکستهایمان، با آن لحظههایی که فکر میکنیم دیگر نمیتوانیم ادامه دهیم. بله زندگی برای ما جنگ است، اما تو برای ما نماد جنگجو هستی، نماد کسی که تسلیم نمیشود، نماد کسی که حتی وقتی خسته است، وقتی همه چیز علیهش است، باز هم به راهش ادامه میدهد. این تویی که قهرمانی در همه میدانهای نبردی که هیچ وقت انتخاب نکرده است. فقط تو هستی که با شجاعت و صبر و با اشتیاق دوباره به زندگی دوباره میسازی و روایت میکنی. میدانیم جنگ زندگی هر چقدر هم سخت باشد هرگز نور امید تو خاموش نمیشود و این تویی که در این میدانهای سخت و بیرحم با صورتی خونین و خاکآلود و با دلی پر از زخم و اندکی امید برمیخیزی.

اون امید اندک، همون شعلهی کوچیکیه که فرق تاریکی و روشنی رو مشخص میکنه!