محمدحسین قربانی

تجربه نویسی از جنس مدیریت، علوم انسانی، ورزش

محمدحسین قربانی

تجربه نویسی از جنس مدیریت، علوم انسانی، ورزش

بیکاری یا بیکارگی

شنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۰۸ ب.ظ

یه مدت پیش رفته بودم کافی نت برای پرینت. یک پسری اومد و از مغازه دار پرسید اقا استخدامی فلان ارگان اطلاعات دارید شما چجوریه؟ مغازه دارم نگاهی بهش کرد و گفت تازه امروز اومده بذار پرینت بگیرم بهت میدم خودت کامل بخون که پسر گفت نه من حوصلش را ندارم اگه میشه بعدا میام خلاصشو برام بگو. مغازه دارم خودش رفت توی سایت همون لحظه و براش خلاصشو خوند و پسر رفت.

اما چند تا نکته:

اصلا نمیخورد از من دو سال کوچکتر باشه. البته دارم به این موضوع عادت میکنم از بس همه بهم گفتن تو کوچکتر میخوره باشی. ترجیح میدم که بیشتر صحبت نکنم تا مسئول ریختن موی بقیه دانشجویان دکترا نشوم و تقصیر این موضوع را به گردن میگیرم.

فردی که حوصله خواندن حداکثر 7 صفحه را نداشت واجد شرایط ان ارگان بهرحال بود.

اگر استخدام نهایی شود چه کسی قرار است فرم ها و کاغذهای او را بخواند؟

اینقدر بحران بیکاری بیکاری کرده ایم که بحران بیکارگی را فراموش کرده ایم.

متولد این سن حوصله خواندن 7 صفحه را نداشت با این روند بریم جلو متولد دهه بعد باید با پانتومیم براشون بگیم اوضاع چه خبره چونکه احتمالا حوصله شنیدن هم ندارند. پس خسته نباشی دلاور. خدا قوت پهلوان

به کجا چنین شتابان....


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۲۱

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
محمدحسین قربانی
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید