محمدحسین قربانی

تجربه نویسی از جنس مدیریت، ورزش، فراغت

محمدحسین قربانی

تجربه نویسی از جنس مدیریت، ورزش، فراغت

من آدمی هستم که کلا در زندگی خیلی با کسی مشکل پیدا نمی‌کنم  ولی یک اتفاق جالب در رابطه‌ها برایم اتفاق می‌افتد. یک سری آدم‌ها بودند و هستند در زندگی که تو خیلی بدی پشت سرشان می‌شنوی که حتی قبل آشنایی تو با ترس با این انسان‌ها ارتباط برقرار می‌کنی ولی تو در رابطه‌ات با فرد، بدی که از او نمی‌بینی هیچ، بلکه لطفم می‌بینی. همیشه برات علامت سوال خواهد ماند که جریان چیست. نکند مشکل از من است. در کل فکر می‌کنم علت بیشتر ناراحتی‌هایی که در ارتباطات به وجود می‌آید وجود توقع و انتظار اطرافیان است.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۷ ، ۲۱:۲۸

در مکانی در مورد استراتژی می‌گفتم. برایم جالب بود که دوستان خیلی بیش از انتظارم وارد بحث شده بودند اما نکته جالب برایم این بود. من در یک چیز خیلی خوب هستم آن هم تحلیل رفتار آدمیان است یعنی بعضی وقتها ابرهای بالای سر آدمیان که برای فکرشان هم هست می‌بینم. در تمام بحث دوستی سر در گوشی بود تا هر بحثی مطرح می‌کنیم او هم سرچی بکند و چیزی به بحث اضاف کند یا بگردد ببیند می‌تواند نکته‌ای خلاف بحث مطرح کند. زمانی از بحث بیان کردیم که استراتژی یک پدیده روتین نیست. او بعد از سرچی گفت که پس استراتژی ثبات برای چیست، این هم استراتژی است. احتمالا استراتژی ثبات را با استراتژی ثابت اشتباه گرفته بود. استراتژی ثبات به دنبال مثلا حفظ سهم بازار است ولی آیا مثلا در سال‌های مختلف، سازمان یا شرکتی که این استراتژی را برمی گزیند به دنبال این است که یک سری کار ثابت انجام دهد. خب با وجود رقبای جدید و شرایط خارجی متغیر مگر می‌شود یکسری کار ثابت در سال که چه عرض کنم در ماه برای حفظ سهم بازار انجام داد. برخی اوقات یک رقیب یک تکنولوژی جدید در صنعت شما معرفی می‌کند که اصلا کسب و کار شما را دگرگون می‌کند و شما نیاز دارید خودتان را به داشتن آن مجهز کنید. حالا چون استراتژی ثبات دارید باید مثل میخ ثابت بمانید و کاری نکنید.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۷ ، ۲۰:۵۸

یپس حالت تنش عصبی است که ورزشکار را تحت تأثیر قرار می‌دهد و باعث اشتباهات ساده توسط او می‌شود که ورزشکار در انجام فعالیت ساده در ورزش ناتوان می‌گردد. این وضعیت بدون هیچ علائم ظاهری و ناگهانی در ورزشکاران بالغ و باتجربه صورت می‌گیرد. گاهی این پدیده اغلب در ورزش‌هایی رخ می‌دهد که در آن ورزشکاران مجبور به انجام اقدامات دقیق و درست هستند مانند گلف و دارت و ... مثلا در بیسبال منجر به ناتوانی ناگهانی در پرتاب توپ می‌شود.

علت یپس هنوز دقیق مشخص نشده است ولی این احتمال را می‌دهند که به خاطر تغییرات بیوشیمیایی در مغز باشد که پیری را به همراه می‌آورد. استفاده بیش از حد از عضلات درگیر و نیازهای شدید هماهنگی و تمرکز ممکن است باعث تشدید این مشکل شود. هنوز درک درستی از یپس به وجود نیامده است و درمان شناخته شده‌ای برای آن به وجود نیامده است. ورزشکارانی که تحت تأثیر یپس قرار می‌گیرند، گاهی توانایی خود را بازسازی می‌کنند که ممکن است نیازمند تغییر در تاکتیک خود باشند. برخی از گلف بازان چوب گلف خود را عوض می‌کنند، برخی از آن‌ها چنانچه دست راست بوده‌اند از دست چپ خود استفاده می‌کنند و بالعکس. اما به هر حال این‌ها تسکین موقت هستند و بسیاری از آن‌ها مجبورند ورزش خود را در بالاترین سطح رها کنند.

داشتم به این فکر می‌کردم چنین چیزی در موضوعات و مشاغل دیگر هم وجود دارد. البته لحظه‌ای آن را معمولا افراد تجربه می‌کنند که با فاصله و استراحت موضوع درست می‌شود ولی به شکلی وجود دارد که حسابداران یا مهندسان مهارت خود را به یکباره از دست دهند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۷ ، ۱۸:۵۷
زمانی که چمن کاشته می‌شود به مرور رشد می‌کند، این رشد نیاز به مراقبت را ایجاد می‌کند. وقتی چمن رشد می‌کند باید با ماشین چمن‌زنی کوتاه شود تا چمن یک‌دست و یک‌جور شود. اگر در این میان یکی دو ساقه چمن زودتر از موعد رشد کنند و بیش از بقیه قد بکشند بلافاصله با ابزاری به جان آن می‌افتند تا آن را یک‌دست با بقیه کنند. چرا این کار را می‌کنند؟ بخاطر اینکه حق ندارد بیشتر از بقیه رشد کند. خب حالا فرض کنید چمن‌هایی کنار هم کاشته شدند که استعداد رشد متفاوت دارند، جنس و ریشه متفاوت دارند و حتی فصول رشد متفاوتی دارند. خب کار برای یک دست کردن آن سخت می‌شود اما به هرحال کار دست این است که چمن را یکدست کرد ولی مشکل این است که ما همین موضوع را وارد موضوعات انسانی می‌کنیم.
در یک کلاس درس، یک سازمان، یک جامعه، تقاوت‌های انسانی مانند هوش و خلاقیت و استعداد و ... مانع رشد یکسان افراد محیط می‌شوند. اگر فردی در یک گروه بیش از بقیه موفق شود دیگران به هر وسیله‌ای درصدد تخریب او یا به اصطلاح خالی کردن زیر پایش برمی‌آیند. اصلا نمی‌خواهم بگویم که جامعه ما بدین شکل شده است ولی درصد نسبتا بالایی هم دچار این پدیده شده‌ایم. همان داستان همیشگی سنگ زدن به قطار در حال حرکت است.
می‌شود در کنار هم قد کشید، رشد کرد و به سایرین هم کمک کرد تا آن‌ها هم رشد کنند. همان چیزی که اساتید موفقیت گاهی با عنوان قانون فراوانی از آن یاد می‌کنند. در این جهان اینقدر فراوانی وجود دارد که به همه ما چیزی برسد. اینقدر شغل وجود دارد که ما هم شغل پیدا کنیم، اینقدر ثروت وجود دارد که ما هم گوشه‌ای از آن را داشته باشیم. پس به جای گرفتن جای یکدیگر بهتر است مکانی که متعلق به ماست را در هستی پیدا کنیم.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۷ ، ۱۹:۲۲

بیل شنکلی مربی بزرگ دهه 70 باشگاه لیورپول در مورد فوتبال چنین می‌گوید: فوتبال مسئله مرگ و زندگی نیست بلکه فراتر از مرگ و زندگی  است. از هیجان و لذت و دوری از روزمرگی که بگذریم، زندگی عادی یه چیزی کم دارد و ما را به سمت یک چیز هدایت می‌کند و آن داشتن قهرمان است. کسی که قرار است همه خواسته‌های جامعه را برآورده کند. کسی که زیر فشارها کم نمی‌آورد  و چشم امید همه به او می‌باشد. چون فقط یک قهرمان می‌تواند که مسیر زندگی را قابل تحمل و دلنشین کند. پس قهرمان آماده می‌شود، روی پاهای خودش می‌ایستد و می‌جنگد و در نهایت  به چیزی که می‌خواهد، دست می‌یابد.

قهرمانان همه سدها را‌ می‌شکنند و تمام معماها را حل می‌کنند. تا اینجا داستان خیلی سخت نیست و دوست داشتن قهرمان هم راحت است اما اوضاع وقتی پیچیده می‌شود که دو قهرمان وجود دارند. به هر حال شاید کسی که برنده می‌شود،  شخصی نباشد که ما دوست داشته باشیم ولی این قانون بازی است. قهرمانان سختی می‌کشند، صبر می‌کنند، می‌جنگند، زخم برمی‌دارند ولی تسلیم نمی‌شوند. آن‌ها به ما یاد می‌دهند که برای پیروزی راهی نداریم جز اینکه امید داشته باشیم و هر نفس و هر لحظه بجنگیم تا چیزی یا کسی نتواند این امید را از ما بگیرد. هر کسی در زندگی خودش قهرمانی را انتخاب می‌کند و او می‌تواند از فیلدهای مختلفی باشد، ورزش، سینما، موسیقی، تاریخی، مذهبی و حتی خانواده خود. در زندگی در انتها کسی موفق می‌شود که فقط نظاره‌گر نباشد و از قهرمانان ببیند و یاد بگیرد و پیش برود و موفق شود.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۷ ، ۱۸:۴۰
موضوعی که می‌خواهم مطرح کنم پایه علمی خاصی ندارد یا حداقل من پژوهشی در این زمینه ندیده‌ام ولی بر حسب تجربه و گفتگو با دوستانی از این دست بیان می‌کنم. معمولا هواداران فوتبال همه چیز را در طرفداری خود تجربه می‌کنند. روزهایی که حال و روز تیمشان خوب نبوده، روزهایی که با یک اشتباه تیمشان نتیجه را از دست داده است. آن‌ها در دقایق پایانی هم طعم برد را چشیده‌اند هم حس تلخ شکست را مزه مزه کرده‌اند.
هم با بردهایشان معجزه کرده‌اند هم با باخت‌هایشان. اشتباه داوری علیه تیمشان و به سود تیمشان را به چشم دیده‌اند. پشت کردن بازیکن به باشگاهشان و آمدن یک سوپراستار به تیمشان را نظاره کرده‌اند، هم گریه شوق داشته‌اند هم گریه ناراحتی. فقط یک چیز هیچوقت تغییر نمی‌کند و آن تعهد و طرفداری آن‌ها نسبت به تیمشان است. در مواقع شکست تیم خیلی ناراحت می‌شویم اما با امید به آینده و فصل آتی چشم می‌دوزیم و می‌گوییم فصل آینده از آن باشگاه ماست.
وقتی به این موضوعات نگاه می‌کنی می‌توانی آن را با زندگی شخصی هم ارتباط دهی. اینجا هم گاهی زندگی به نفع و گاهی علیه تو سوت زده، اینجا هم شکست و پیروزی‌های زیادی داشته‌ای. اینجا هم گاهی به شدت ناراحت شدی و گریه کردی و گاهی هم از ته دل، حال خوب و خنده را تجربه کرده‌ای. اما یک چیز در اینجا فرق می‌کند و می‌لنگد. گاهی اوقات ما تعهدمان را نسبت به زندگی و افراد در زندگیمان از دست می‌دهیم. مگر اینجا نمی‌شود که فصل آینده‌اش از آن ما باشد؟ پس چرا گاهی از خود دست می‌کشیم و ناامید می‌شویم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۷ ، ۱۸:۱۰

دوستی را میشناسم که به خانه اش سپرده است که دکتر صدایش بزنند، هر کس این کار را نکند برای او بی احترامی محسوب میشود. شخص دیگری را میشناسم که می گوید هر کس مرا دکتر صدا بزند احساس میکنم دارد مرا مسخره میکند چون اگر کسی معنای دکتر را نفهمد اما من معنیش را به خوبی می دانم. این تفاوت می تواند ناشی از محیط فرد، دغدغه و شخصیت و ... باشد اما به شخصه ترجیح میدهم ادمها از پشت پسوند و پیشوندها بیرون بیایند و خودشان باشند. شاید یکی از دلایلی که برای پیتر دراکر، فراتر از علمش برایم قابل احترام است به همین مسئله برگردد که این موضوع برایش مهم نبوده است و حتی از شنیدن این پیشوندها ناراحت می شده است. فکر میکنم قبلا گفته ام که در کشور ما اکثرا ادامه تحصیل انسانها را ادمهای بهتری نمیکند، انها را انسانهای بالاتری میکند که بروند و از دید بالا به دیگران نگاه کنند البته شاید بیان صحیح این جمله بدین شکل باشد که دانش، انسان خوب را خوبتر میکند و انسان عوضی را عوضی تر.

نمیخواهم زیاد نق بزنم ولی برخی موقعها انسان رفتارهایی از افراد تحصیل کرده میبیند که انگار شخص همه سختی ها و زخمهای این راه را تحمل کرده است تا حالا که به جایگاهی رسیده آن زخمها را بر دیگران وارد کند. یادم هست که در اتاق یکی از دوستان حضور داشتم و در زمان کلاس و  تدریسش گفت خب من بروم پدر این دانشجویان را دربیاورم. جالب بود که قبل از کلاسش از این می نالید که برای دولت، مردم  مهم نیست. خب شما به نسبت جایگاهتان، افراد زیر دستتان برایتان مهم است.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۷ ، ۲۱:۳۹

یک موردی که من جدیدا بسیار با آن روبه رو می شوم این هست که آدم ها کمتر دنبال این هستند که مثلا تغییر کنند، بیشتر دوست دارند احساس یک کار به آنها منتقل شود. مثلا دوست دارند احساس ورزش کنند برای همین تعداد زیادی از افراد را می بینید که هدفون در گوش با اهنگ، ساک به دست، با کفش اسپورت، قمقمه آب، اسپری خوشبو کننده پا به باشگاه بدنسازی می گذارند اصلا برایشان مهم نیست که چقدر کالری می سوزانند یا این عمل برای سلامتی آنها خوب است یا خیر؛ بیشتر دوست دارند این احساس را به همراه داشته باشند. حالا هر چیزی که این احساس را تشدید کند برای آنها به اولویت انجام تبدیل می شود. در موارد بسیاری این احساس وجود دارد مثلا ادمها می خواهند زندگیشان را بهتر کنند، می روند در فلان سمینار شرکت میکنند ولی تغییری ندارند برای اینکه آنها فقط برای احساس آمده اند و خب خیلی عجیب نیست که اهنگ و کلیپ انگیزشی اینقدر محبوب است چرا که این احساس را به سرحد خود می رساند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۷ ، ۲۱:۳۶

به نظرتان بین موفق و پیروز شدن تفاوتی وجود دارد؟

اصلا می توان هم موفق و هم پیروز بود؟
فرد موفق چه کسی است؟ او دائم در مسیر تلاش می کند. از دیگران یاد می گیرد. از شکست هایش درس می گیرد. با دیگران رقابت نمی کند و با خود رقابت می کند. او شاید ذاتا از دیگران ضعیف تر باشد اما این باعث نمی شود دست از تلاش بردارد. او بهانه ای برای تلاش نکردن ندارد.
فرد برنده و پیروز چه کسی است؟ او استعدادی دارد که به نسبت بقیه او را در شرایط بهتری قرار می دهد مثلا او ذاتا بخاطر هوش ریاضی نمره بالاتری می گیرد، ذاتا هنرمند است، ذاتا استعداد ورزشی خوبی دارد این ذاتا بهتر بودن باعث برنده شدن او در بسیاری از زمان ها می شود. اما گاهی اوقات برای برخی از این افراد اتفاقی می افتد، آنها همین که در بسیاری از زمان ها برنده می شوند آنها را راضی نگه می دارد و این از خود راضی بودن باعث می شود بازنده نهایی رینگ زندگی باشند. برخی افراد برنده به دنیا می آیند ولی بازنده می میرند. دقت کنیم ما می توانیم هم برنده و پیروز باشیم و هم موفق باشیم. اگر برنده به دنیا نیامدیم عیبی ندارد اما اگر موفق نشدیم ما مسئول موفق نشدن خود هستیم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۷ ، ۱۷:۳۷

یک بخش دیگر عجیب در زندگی ما آدمها پارادوکس هویتی در مشکلات وقتی برای دیگران رخ میدهد و وقتی برای خودمان رخ می دهد است. آدم ها مشکل دیگران را راحت تر حل می کنند اما زمانی که مشکل، مشکل خودشان باشد دچار فلج فکری می شوند. بخاطر همین است که بزرگترین مدیران جهان دارای مشاور می باشند. ادم هایی هستند که وقتی به مشاوره های ازدواج انها گوش می دهی، با خودت می گویی این شخص با این صحبت ها چه زندگی فوق العاده ای دارد ولی وقتی از نزدیک زندگی فرد را می بینی متوجه داستان می شوی به مثابه داستان آواز دهل شنیدن از دور خوش است. به صورت کلی انسان در شرایط تصمیمات مهم زندگی یک اتفاق برایش می افتد، آن هم این است که تمام مشکلات گذشته شخص همراه با این شرایط بالا می آیند و فرد به سختی می تواند شرایط را درست تجزیه و تحلیل کند. البته که پیدا کردن شخص مناسب برای مشاوره هم کار آسانی نیست. یادم می آید که شخصی برای مشاوره زندگی پیش دوستش رفته بود و حاصل مشاوره این بود که ببین این شهرستانی ها از تهرانی ها عقده دارند و قصد دارند این عقده های تلنبارشان را سر ما خالی کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۷ ، ۱۷:۳۴
محمدحسین قربانی
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

محبوب ترین مطالب