محمدحسین قربانی

تجربه نویسی از جنس مدیریت، علوم انسانی، ورزش

محمدحسین قربانی

تجربه نویسی از جنس مدیریت، علوم انسانی، ورزش

۲۱ مطلب با موضوع «دلنوشته» ثبت شده است

روز بین المللی خشونت علیه زنان 25 نوامبر است و احتمالا شما هم داستان چگونگی به وجود آمدن این روز را شنیده‌اید. داستان از قتل سه خواهر که در دومینیکن فعال سیاسی بودند، شروع می‌شود. حالا نمی‌خواهم زیاد وارد جزئیات این ماجرا و نوع برگزاری این موضوع در جهان شوم. اما قصد دارم نکته‌ای را بیان کنم که در این روز نظرم را جلب کرد. فکر می‌کنم به تاریخ ما این روز 4 آذر بود. سری به اینستاگرام زدم و صحنه‌ای که دیدم برایم جالب بود. خیلی‌ها به خاطر این روز تغییر پروفایل داده بودند و پست گذاشته بودند و خلاصه حسابی شلوغ کرده بودند. این افرادی که به این شکل خود را سینه چاک این روز نشان می‌دادند آیا در زندگی خود خشونتی علیه زنان نشان نداده‌اند. نمی‌خواهم بگویم که کسی این کمپین را ترویج نکند اما برخی آدم‌ها را دیدم که یا معنای خشونت علیه زنان را نمی‌دانند یا خودشان را به کوچه علی چپ زده‌اند چرا که رفتارهایی که ما از این اشخاص دیده‌ایم فراتر از حتی خشونت علیه زنان بوده است.

ما همه دوست داریم بیشتر در زمان این مناسبت‌های خارجی خودی نشان دهیم. ادای روشنفکری در بیاوریم و یک لحظه هم که شده است حس خوب یک آدم خوب، روشنفکر و متمدن را داشته باشیم. همه برای نشان دادن خود پروفایل مشکی می‌گذاریم، بسیار قاطع و محکم انسان‌های دیگر را محکوم می‌کنیم و رأی صادر می‌کنیم. حرفی نیست اگر واقعا مخالف یک عمل هستید نه تنها در زندگی مجازی خود بلکه در زندگی واقعی هم مخالف باشید نه البته با زدن حرف‌های پرطمطراق.

خشونت علیه زنان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۷ ، ۲۰:۲۷
محمدحسین قربانی

احتمالا شما هم به این موضوع برخورد کرده‌اید که نسل گذشته، نسل فعلی را قبول ندارد و این موضوع شامل ورزش و سینما و سیاست و ... می‌شود. معمولا افراد گذشته، افراد فعلی را فاقد صلاحیت می‌دانند. فوتبالیست‌های گذشته، فوتبالیست‌های امروزی را قبول ندارند. می‌گویند ما اگر در این دوران بازی می‌کردیم، دو برابر گل می‌زدیم یا در مورد بازیگران می‌گویند که امروزی‌ها دیگر هنر بازیگری ندارند و به خاطر مسائل دیگر وارد این حرفه می‌شوند. جالب است این یک مسیر ادامه دار است. فوتبالیستی که امروز بازنشسته می‌شود او هم در ادامه فوتبالیست‌های آینده را قبول ندارد. نسل 50، نسل 60 را قبول ندارد. نسل 60، نسل 70 را قبول ندارد و احتمالا در آینده هم نسل 70، جوان‌های نسل 80 را قبول نخواهد داشت. یک نکته ای که در پس این انتقادها و قبول نداشتن‌ها گم می‌شود این است که مثلا وضعیت بد سازمان‌ها در کشور به دلیل تصمیمات نسل جدید است یا نسل قدیم؟ خب جواب سوال سخت نیست کافی است به رده سنی مدیران کشور نگاه کنید و ردپای آن‌ها را در تصمیمات ببینید.

اما چه شد که تصمیم گرفتم درباره این موضوع بنویسم. چند روز پیش با دوست کوچکتر(از لحاظ سنی) صحبت می‌کردم. فکر می‌کنم سنش متعلق به دهه 80 یا نزدیک به آن بود. گفتگوهایمان را که مرور می‌کردم چند نکته جالب می‌دیدم. اول اینکه این نسل چقدر سخت قانع می‌شوند، یعنی باید کلی منبع و مورد معرفی کنی تا حرفت را قبول کند و با خودم که مقایسه می‌کنم، می‌بینم که من خیلی راحت حرف آدم‌هایی که بزرگتر از من بودند را قبول می‌کردم فقط به این دلیل که آن‌ها بزرگتر بودند. دوم اینکه این‌ها خیلی راحت‌تر از ما زندگی می‌کنند. یک بخشی از آن هم البته باعث شده که کمتر تلاش کنند ولی در کل در مقایسه با ما کمتر به خود سختی می‌دهند. اگر از شغلی اخراج شوند زمین و زمان را به هم نمی‌دوزند ولی قاعدتا ما خیلی سخت با این موضوع برخورد می‌کردیم. یادم هست که یک بار استاد ما می‌گفت من شما را که با دوره خودمان مقایسه می‌کنم یا ما دانشجوی دکتری نبودیم یا شما دانشجوی دکتری نیستید. پربیراه نمی‌گفت ما خیلی از آن دوره متفاوت هستیم. به هر حال نمی‌شود ما با ابزارهای تکنولوژی این زمان مثل دوره‌های قبل رفتار کنیم. یکی از دوستانم می‌گفت با این همه امکانات حال حاضر، استاد ما در درس روش تحقیق همچنان فیش برداری با کاغذ را آموزش می‌دهد. نمی‌دانم کدام نسل بهترین است ولی به نظرم نسل به نسل باهوش‌تر شده‌ایم اما به نسبت راحت طلب‌تر، کم اراده‌تر هم شده‌ایم. موضوعی که اما مهمتر است این است معمولا افرادی برای نسل آینده خود تصمیم می‌گیرند که زیاد راجع به روحیه و رفتار نسل بعدی چیزی نمی‌دانند. درد این موضوع این است که در صورت گرفتن تصمیم درست در حال حاضر هم قرار نیست کار درست امروز، فردا هم درست باشد.

فاصله نسلها

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۹:۳۴
محمدحسین قربانی

در فیلم آینه بغل دیالوگ جالبی بین جواد عزتی و نازنین بیاتی شکل می‌گیرد. این دو فرد با هم نامزد هستند و برحسب اتفاقی مجبور می‌شوند به خانه مرد ثروتمندی بروند تا برای او کاری انجام دهند. نازنین بیاتی در سرویس بهداشتی خانه، پوشک بچه را عوض کرده است، در سرویس بهداشتی که به نقل آن‌ها از کل خانه آن‌ها بزرگتر است. جواد عزتی به پارتنر خود می‌گوید که این‌ها(ثروتمندان) چه می‌خورند، تغذیه این‌ها نباید زیاد با ما فرق کند که اینقدر سرویس بهداشتیشان بوی خوب می‌دهد. جواب می‌گیرد که این به خاطر عطر و ادکلنی است که در اینجا وجود دارد نه بخاطر تفاوت تغذیه.

سوالی که برای من پیش می‌آید این است که چرا باید تا سرویس بهداشتی اساتید دانشگاه هم از دانشجوهایشان جدا باشد. حالا سلف غذا و موارد دیگر به کنار. آیا آن‌ها نوع دیگری غذا می‌خورند، نوع دیگری دستگاه گوارش آن‌ها کار می‌کند؟ من فکر می‌کنم این موضوع و این تبعیض‌های به ظاهر ساده باعث تفکر اشتباهی می‌شود که اساتید خیلی انسان‌های والایی هستند که به هیچ وجه به نظرم تفکر درستی نیست. شاید در برخی علوم صاحب نظر هستند اما دلیل بر این می‌شود که انسان بهتری هم هستند و این موضوع باعث ایجاد یک شأن می‌شود. خب خیلی افراد نه به خاطر  علم بلکه برای داشتن شأن اجتماعی به استادی علاقمند می‌شوند و این باعث شکل گیری یک چرخه معیوب می‌شود. نیاز نیست کارهای خوبی انجام دهید تا انسان خوبی باشید فقط نیاز است استاد شوید تا انسان خوبی به نظر بیایید.

آینه بغل

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۲:۵۸
محمدحسین قربانی

من آدمی هستم که کلا در زندگی خیلی با کسی مشکل پیدا نمی‌کنم  ولی یک اتفاق جالب در رابطه‌ها برایم اتفاق می‌افتد. یک سری آدم‌ها بودند و هستند در زندگی که تو خیلی بدی پشت سرشان می‌شنوی که حتی قبل آشنایی تو با ترس با این انسان‌ها ارتباط برقرار می‌کنی ولی تو در رابطه‌ات با فرد، بدی که از او نمی‌بینی هیچ، بلکه لطفم می‌بینی. همیشه برات علامت سوال خواهد ماند که جریان چیست. نکند مشکل از من است. در کل فکر می‌کنم علت بیشتر ناراحتی‌هایی که در ارتباطات به وجود می‌آید وجود توقع و انتظار اطرافیان است.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۷ ، ۲۱:۲۸
محمدحسین قربانی

دوستی را میشناسم که به خانه اش سپرده است که دکتر صدایش بزنند، هر کس این کار را نکند برای او بی احترامی محسوب میشود. شخص دیگری را میشناسم که می گوید هر کس مرا دکتر صدا بزند احساس میکنم دارد مرا مسخره میکند چون اگر کسی معنای دکتر را نفهمد اما من معنیش را به خوبی می دانم. این تفاوت می تواند ناشی از محیط فرد، دغدغه و شخصیت و ... باشد اما به شخصه ترجیح میدهم ادمها از پشت پسوند و پیشوندها بیرون بیایند و خودشان باشند. شاید یکی از دلایلی که برای پیتر دراکر، فراتر از علمش برایم قابل احترام است به همین مسئله برگردد که این موضوع برایش مهم نبوده است و حتی از شنیدن این پیشوندها ناراحت می شده است. فکر میکنم قبلا گفته ام که در کشور ما اکثرا ادامه تحصیل انسانها را ادمهای بهتری نمیکند، انها را انسانهای بالاتری میکند که بروند و از دید بالا به دیگران نگاه کنند البته شاید بیان صحیح این جمله بدین شکل باشد که دانش، انسان خوب را خوبتر میکند و انسان عوضی را عوضی تر.

نمیخواهم زیاد نق بزنم ولی برخی موقعها انسان رفتارهایی از افراد تحصیل کرده میبیند که انگار شخص همه سختی ها و زخمهای این راه را تحمل کرده است تا حالا که به جایگاهی رسیده آن زخمها را بر دیگران وارد کند. یادم هست که در اتاق یکی از دوستان حضور داشتم و در زمان کلاس و  تدریسش گفت خب من بروم پدر این دانشجویان را دربیاورم. جالب بود که قبل از کلاسش از این می نالید که برای دولت، مردم  مهم نیست. خب شما به نسبت جایگاهتان، افراد زیر دستتان برایتان مهم است.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۷ ، ۲۱:۳۹
محمدحسین قربانی

یک بخش دیگر عجیب در زندگی ما آدمها پارادوکس هویتی در مشکلات وقتی برای دیگران رخ میدهد و وقتی برای خودمان رخ می دهد است. آدم ها مشکل دیگران را راحت تر حل می کنند اما زمانی که مشکل، مشکل خودشان باشد دچار فلج فکری می شوند. بخاطر همین است که بزرگترین مدیران جهان دارای مشاور می باشند. ادم هایی هستند که وقتی به مشاوره های ازدواج انها گوش می دهی، با خودت می گویی این شخص با این صحبت ها چه زندگی فوق العاده ای دارد ولی وقتی از نزدیک زندگی فرد را می بینی متوجه داستان می شوی به مثابه داستان آواز دهل شنیدن از دور خوش است. به صورت کلی انسان در شرایط تصمیمات مهم زندگی یک اتفاق برایش می افتد، آن هم این است که تمام مشکلات گذشته شخص همراه با این شرایط بالا می آیند و فرد به سختی می تواند شرایط را درست تجزیه و تحلیل کند. البته که پیدا کردن شخص مناسب برای مشاوره هم کار آسانی نیست. یادم می آید که شخصی برای مشاوره زندگی پیش دوستش رفته بود و حاصل مشاوره این بود که ببین این شهرستانی ها از تهرانی ها عقده دارند و قصد دارند این عقده های تلنبارشان را سر ما خالی کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۷ ، ۱۷:۳۴
محمدحسین قربانی
شاید این جمله را شما هم به کرات شنیده اید. پدر و مادرها، ناتوانی ها و نداشته های خود را برای فرزندان می خواهند. نه اینکه بخواهند فرزندان ناتوان باشند بلکه می خواهند توانایی هایی که انها نداشته اند در گذشته فرزندانشان کسب کنند. این جمله را با زوایای مختلفی میتوان بررسی نمود. مثلا وقتی پدر و مادر تحصیلکرده نیستند، انها دوست دارند بچه هایشان تحصیل کرده شوند. البته نمی خواهم تحصیل را نفی یا تائید کنم. حداقل نفی که نمی توانم انجام دهم چون من تحصیل را در بسیاری از مواقع خودم انتخاب کرده ام ولی موضوعی که مشخص است یک چیز خوب در گذشته الزاما چیز خوبی در اینده نیست. حتی موضوع می تواند فراتر هم رود چیزی که باعث موفقیتمان در گذشته شده می تواند منجر به شکستمان هم شود که این پدیده را پارادوکس ایکاروس می نامند. البته تحصیل مثال بود و خیلی باورها و موضوعات وجود دارد که این پارادوکس در انها مشاهده شده است. بسیاری از شرکت ها به خاطر توجه نکردن به همین پدیده سرمایه خود را از دست داده اند یا موضوعات بیشمار دیگر.

حالا الغرض دارم اینقدر توضیح می دهم راجع به این موضوع می خواهم به نوع دیگری هم این موضوع را هم بیان کنم. شاید مثلا فکر کنید پدر و مادرها دچار این خطا می شوند یا افراد سطح پایین جامعه ولی خب بیان کردم خیلی از مدیران شرکت بزرگ و انسان های بزرگ هم دچار این خطا می شوند. اما جمله خط اول را الان اینگونه می نویسم. اساتید دانشگاه، دانشجویان را به سبک زمان دانشجویی خود تربیت می کنند. مثلا یه استاد دانشگاه خطاب به ما همیشه با افتحار عرض می کرد که من شما رو با زمان دانشجویی خودم که مقایسه می کنم شما کار خاصی انجام نمی دهید. حالا شما بیا توضیح بده که دنیا فرق کرده ما مثل شما بورس نیستیم و باید کلی مهارت یاد بگیریم که در اینده در جامعه بتوانیم باقی بمانیم. الان دانشگاهها باید از نوع نسل چهارم باشند ولی خب اکثر دانشگاه های ما نسل دوم هستند تازه اگر در نسل اول باقی نمانده باشند. واقعا اگر دنبال کار سخت می گردید بیایید به برخی از اساتید که در حال منفجر شدن از دگماتیسم اکتسابی هستند این موضوع را توضیح دهید که انتظاری که تو داری در حال حاضر مساوی با خودکشی برای ما است. نمیدانم این را قبلا نوشتم یا نه ولی دوباره میگویم به ما از اول ابتدایی معلم هایمان گفتند مشکل ما سیستم اموزشی است الان در مقاطع اخر تحصیلی هم استاد می گوید مشکل سیستم اموزشی است. یکی نیست بگوید اخر برادر جان شما خودت اصل مشکلی با این شیوه تدریس و اجبار دانشجو به کارهایی که مورد علاقه خودت است. هیچوقت یادم نمیرود که استادی قصد داشت برنامه ای را به ما اموزش دهد که ان برنامه دیگر در جهان استفاده نمی شد و انقدر با جدیت هم اهمیتش را بیان می کرد که شما باید لذت از یادگیری این برنامه بدرد نخور را در چهره تان به واضح ترین شکل ممکن نشان می دادید.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۷ ، ۱۹:۴۶
محمدحسین قربانی

مطمئنا یکی از روزهای سخت زندگی روزی است که تو باید یک سری از ادمها را کنار بگذاری. این کار می تواند شامل کنار گذاشتن ادمها و دوستان و اقوام باشد که نکتش این است که تو خیلی هم دوستشون داری، ادمهای بسیار خوبی هم هستند، خیلی هم در یک سری شرایط  بهت کمک کردند ولی باید کنارشون بگذاری تا بتوانی به مسیر رشدت ادامه دهی. در واقع این یه چرخه است، در گذشته جایی یادم است که اسمی به نام قانون خلأ برخورد کرده بودم که میگفت باید یک خلأ ایجاد کنی تا ادمهای جدید بتوانند وارد شوند. ولی باید یه جای خالی باشد نمی شود با هر کسی اشنا شدی بخواهی نگهشون داری بعد کلی ادمهای جدید باز بخواهی وارد دایره روابطت کنی. بهرحال انسان یک ظرفیتی داره توی داشتن دوستان، توی داشتن رابطه حتی توی لذت بردن از زندگی.

توی خیلی از سازمانها هم این اتفاق می افتد. یه سری افراد که خیلی دوستشون دارید، خیلی برای رشد کسب و کار هم زحمت کشیدند و خیلی هم انسان خوبی بوده و هستند ولی باید باهاشون قطع همکاری کنید. دلیلشم ساده هست کارشان در سازمان تمام شده. شغلش دیگر وجود ندارد. ولی هنوزم هم ادم خوبی هستند، فقط توانمندیشان با شغل دیگر همخوانی ندارد. حالا یه شغل دیگر به انها در سازمان بدهی هم پتانسیل و توانایی در ان کار ندارد و استعدادش را فقط تلف میکند و سازمانت رو هم تلف میکند. جایی که ادم نمیداند چکار کند یا باید تصمیم سخت بگیرد یا رو به انحطاط برود.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۵۲
محمدحسین قربانی

زندگی و روزهای سختش همیشه بوده است. خیلی راحت است وقتی دیگران از روزهای سختشان میگویند تو بگویی ببین لذت زندگی در روزهای سختش هم هست، ببین تا سختی نباشد تو معنای خوشی را درک نخواهی کرد. بگویی روزهای سخت برای همه وجود دارد مهم عکس العمل ادمهاست.

ولی برخی مشکلات که برای ادم پیش می آید انسان می فهمد بعضی چیزها از درون تو را نابود میکند. مشکلاتی که حرفها را پشت لبهایت خشک میکند. مشکلاتی که بعضی اوقات حرفی برایت باقی نمیگذارد. خب قانون زندگی ظاهرا با مشکلاتش نوشته است چه میتوان کرد. ولی تحمل برخی چیزها سخت است. برای من سخت ترین روزهای زندگیم تحمل ناعدالتی بوده است بخصوص وقتی از کسانی باشد که متولی این امر باشند و پای حرف که میرسد  یکجور از پایبندی و عدالت حرف میزنند که هر که نداند فکر میکند این ادم فقط برای برقراری عدالت به دنیا امده است.بهرحال کاری از تو برنمی اید و فقط باید نظاره گر باشی و ببینی. امیدواری که وجود دارد این است که این روزها میگذرد و تو فراموش میکنی ولی راستش را بخواهی برخی چیزها را نباید فراموش کرد باید همیشه گوشه ذهنت نگه داری تا واقع گرا تصمیم بگیری. داستان زندگی با همه تفاوتهایش و ناعدالتی یک قانون ثابت دارد یا باید بجنگی یا وا بدی و تسلیم بشی. این چیزی است که دست توست. امیدوارم انگیزه ای باشد روزهای سخت برای تلاش، برای واقع گرا شدن، برای تصمیم درست گرفتن، برای درس گرفتن، برای بوجود اوردن تعهدی که تو این سختی ها را بر کسی تحمیل نکنی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۱۱:۰۹
محمدحسین قربانی

چند سرباز در مترو بودند، یکی از انها که ماههای پایانی خدمت را پشت سر می گذاشت برای سرباز جدید از خاطرات و درسهایش می گفت که یکی از انها بسیار جالب بود. او می گفت در دو ماه اول خدمت هر کاری دوست داری انجام بده و هرکس تو را بازخواست کرد کافی است یک جواب به او بدهی من توجیه نبودم. میگفت اوایل خدمت همیشه تلفن همراهم را با خودم میبردم و کارهای ممنوع دیگر. هر کس از من میپرسید همین جواب را میدادم و انها هم کاری نداشتند. به نوعی به قول خودش عشق و حال می کرد. اما ان لحظه من فکر کردم چقدر در زندگی توجیه بوده ام. تا برهه ای از زمان فکر می کردم در زندگی باید همیشه برنده شوی و توجیه نبودم که زندگی باخت هم دارد، شکست هم دارد و باید برای ان روز هم اماده شوم.
شاید در یک جای بازی زندگی بتوانی جر بزنی ولی جایی دیگر در زندگی بقیه جر می زنند. توجیه نبودم که زندگی قواعد و قانون خودش را دارد و باید ان ها را یاد بگیرم. به قول ویلیام گلاسر اگر خواسته ای یا داشته ای داری باید براش یه تلاشی یه کاری  بکنی، نمیشود دائم نق زد و جر زد. تاس بریز و بازی کن و جلو برو. اگر مثل مار و پله نیش از مار خوردی دوباره باید بسازی و تلاش کنی نه اینکه با فریب و کلک بخواهی جلو بروی یا از بازی بیرون بروی و انصراف بدهی.اگر سربازی این مطلب را خواند امیدوارم بدآموزی نداشته باشد و بخاطر یک خاطره این تست توجیه نبودن را انجام ندهد چرا که تضمینی ارائه نمی شود که کاری به کارش نداشته باشند.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۲۴
محمدحسین قربانی
محمدحسین قربانی
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید