محمدحسین قربانی

تجربه نویسی از جنس مدیریت، علوم انسانی، ورزش

محمدحسین قربانی

تجربه نویسی از جنس مدیریت، علوم انسانی، ورزش

شما توجیه هستید

جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۲۴ ب.ظ

چند سرباز در مترو بودند، یکی از انها که ماههای پایانی خدمت را پشت سر می گذاشت برای سرباز جدید از خاطرات و درسهایش می گفت که یکی از انها بسیار جالب بود. او می گفت در دو ماه اول خدمت هر کاری دوست داری انجام بده و هرکس تو را بازخواست کرد کافی است یک جواب به او بدهی من توجیه نبودم. میگفت اوایل خدمت همیشه تلفن همراهم را با خودم میبردم و کارهای ممنوع دیگر. هر کس از من میپرسید همین جواب را میدادم و انها هم کاری نداشتند. به نوعی به قول خودش عشق و حال می کرد. اما ان لحظه من فکر کردم چقدر در زندگی توجیه بوده ام. تا برهه ای از زمان فکر می کردم در زندگی باید همیشه برنده شوی و توجیه نبودم که زندگی باخت هم دارد، شکست هم دارد و باید برای ان روز هم اماده شوم.
شاید در یک جای بازی زندگی بتوانی جر بزنی ولی جایی دیگر در زندگی بقیه جر می زنند. توجیه نبودم که زندگی قواعد و قانون خودش را دارد و باید ان ها را یاد بگیرم. به قول ویلیام گلاسر اگر خواسته ای یا داشته ای داری باید براش یه تلاشی یه کاری  بکنی، نمیشود دائم نق زد و جر زد. تاس بریز و بازی کن و جلو برو. اگر مثل مار و پله نیش از مار خوردی دوباره باید بسازی و تلاش کنی نه اینکه با فریب و کلک بخواهی جلو بروی یا از بازی بیرون بروی و انصراف بدهی.اگر سربازی این مطلب را خواند امیدوارم بدآموزی نداشته باشد و بخاطر یک خاطره این تست توجیه نبودن را انجام ندهد چرا که تضمینی ارائه نمی شود که کاری به کارش نداشته باشند.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۱۴
محمدحسین قربانی

بازی

توجیه

خاطره

زندگی

سرباز

نظرات (۲)

۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۴۷ صـــا لــحـــه
و حتی اگر دیگران جر نزنیم؛ یک روز دستمان رو می‌شود و نوبت تاوان ها می‌رسد!
خیلی خوب بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
محمدحسین قربانی
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید